تبليغاتX
FaRi_LeOn
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد..مرد نمازش را قطع کرد و داد زد چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود امد و گفت : من که عاشق ليلي ام با ديدن او تو را نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چه طور مرا ديدي ؟؟!

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:11 |
 اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است..... اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است...... اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه  است 

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 1:43 |
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 1:28 |
از دورها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 1:52 |

۱: قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل

ميشود.

 

 

۲:چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.

 

 

 ۳:شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!مطمِئن  باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني.

 

 

۴: زندگي مثل يه ديكته است ؛هي غلط مي نويسم و هي پاك مي كنيم،دوباره مي نويسيم و پاك مي كنيم.غافل از اين كه يه روز داد مي زنن ورقه ها بالا.

 

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 14:19 |

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی.

 

 

 

آن روز که دلم پیش دلت بود گرو، بازوی مرا سخت فشردی که نرو..... وقتی که دلت پیش دلی دیگر رفت، کفش کج من جفت نمودی که برو.

 

 

 

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟ گفتم ندگی ناراحت شد و رفت اما فکر نکرد شاید اون تمام زندگی من باشه

 

 

 

 عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست

 

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 2:44 |

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه پسری رو دوست داشت كه عاشقه اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

 وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 2:35 |
عشق مانند جنگ است......

آسان شروع مي شود.......

سخت پايان مي يابد.........

و فراموش کردنش محال است

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 11:18 |

 

گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....

گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....

گفتي زبر باران بايد رفت! رفتم ولي ....

او نه چشم هاي خيس و شسته ام را

نه نگاه ديگرم را

هيچکدام را نديد

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده...

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 3:3 |

 

سلام

نمی دونم تو الان کجایی و داری به چی فکر می کنی

امااینو میدونم که اصلا از یادم نمی ری

دلم خیلی برات تنگ شده

نمی دونم چرا وقتی یادت می افتم یا اسمت میاد اشکهای منم همین طوری میاد

میدونی چیه .......

دارم با تو حرف میزنم تویی که تمام زندگی منی

تویی که اگه نباشی منم نیستم

تویی که تمام نفسهای من به نفسهات پیوند خورده

سرت رو بگیر بالا و خوب به من نگاه کن

مخاطب من تویی خود خودت

تویی که وجودت بهم آرامش میده

تویی که از وقتی اومدی شدی تموم زندگیم

بی تو من میمیرم

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:57 |
رسم غریبی است اگر در زندگی، جز بهترین را نپذیری، اغلب آن را بچنگ خواهی آورد.
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:54 |

چگونه فراموش کنم تو را

که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است

چگونه فراموش کنم تو را

که سایه ات و نگاهت همیشه با من است

چگونه فراموش کنم تو را

که با تپشهای قلبت زیسته ام

چگونه فراموش کنم تو را

که برای همیشه بودنت به پروردگارم دعا کرده ام

چگونه فراموش کنم تو را

که با تو همیشه و در همه جا نفس کشیده ام

چگونه فراموش کنم تو را

که در چشمان تو دیده ام مهربانی را

چگونه فراموش کنم تو را

که پاسخ من به آغاز و پایان زندگی تو هستی تو
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:52 |

 

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند

همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:50 |

من لحظات را مي گذرانم.بي تو، ولي با ياد تو.

تو هميشه در كنارم هستي.

وقتي بيمارم، دستهايت مرا نوازش مي دهد.

وقتي كه در درياي طوفاني دلم، سوار بر كشتي اشك هستم تو در كنارم هستی و تنهایم نمیگذاری

وقتي كه دلتنگت هستم، با خنده هاي قشنگت، آرامش را بر دلم مي نشاني.

 

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:30 |

اين روزها درختان نيز گريانند،

مانند چشمهاي من.

شايد آنها هم منتظر كسي باشند،

مانند من....

يا آنكه از دوري يار خود غمناك اند،

مانند من

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:27 |

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

 چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما

اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از

دستش بدي!!!

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:22 |
هم خدا لطيف ا ست و هم هنر و هم عشق و
هرسه را ما بى چگونه اد را ك مى‏كنيم
و ا گر با چگونه شد د يگر نه خدا ست و نه عشق و نه هنر

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 5:4 |
عصر زمستان سرد است. نه به سردی سحر. بهار نیامده. ما بیرون زمان ایستاده‌ایم از محبت فصل بی‌بهره.
بهار با باد می‌آید و تو با بهار. پیش ِ من.
باد اگر بیاید بوئی دیگر می‌آورد. اینست که آمدنش را خوش نمی‌دارند.
می‌نویسم به نام آن حقیقت سرخ که چهره‌اش پیدا نیست. نمی‌نویسم. گوشی را برمی‌دارد.
دوستم دارد، دوستش دارم. راست می‌گوید، دروغ می‌گویم

 

Edame MAtlab > Yadet nare


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 4:54 |
سحر هم سرد است. دستم یخ می‌کند. تنم می‌لرزد. می‌گوید بهار می‌آید و تازه می‌شویم،
نو می‌شویم، گرم می‌شویم. می‌گویم حال را بگو به کجا بیاویزم قبای ژنده‌ام را؟
بهار می‌آید بی‌باد. باد مرده است و قرمزی تیزه‌‌های کوه، خون اوست. مرده است بی‌آنکه قلعۀ کذب را فرو ریزد ، ابر سیاه را
بَر دَرَد و آفتاب را بر این خلق یخ‌زده ارمغان آورد 

< Edame MAtlab > Yadet nare


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 4:44 |
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
ومن حالا
به پشت پنجره ، تنها
..
و دستم را
برایش می برم بالا

اما
پرنده گفت :باید رفت
پرنده رفت
پرنده دور شد حالا
دگر اورا نمی بینم
پرنده خوب و صادق بود
پرنده نیز عاشق بود

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 4:33 |
مهر مي ورز و دم غنيمت دان
عشق مي باز و با دقايق باش
بشكند تا كه كاسه ات را عشق
از ميان همه تو لايق باش
خواستي عقل هم اگر باشي
عقل سرخ گل شقايق باش
شور گرداب و كشتي سنگين ؟
نه اگر تخته پاره قايق باش
بار پارو و لنگر و سكان
بفكن و دور از اين علايق باش
هيچ باد مخالف اينجا نيست
با همه بادها موافق باش

 

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 4:32 |

 

 

تنهایی زیباست

اما ... خداوندا

دیگر تاب تنهایی ندارم

نه از پولاد و نه از سنگم ..

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:30 |

 

من از نهایت شب حرف می زنم ...

من از نهایت تاریکی ،

من از نهایت شب حرف می زنم .

اگر به خانه ی من آمدی برای من ، ای مهربان ، چراغ بیار !

و یک دریچه که از آن ،

به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرم ...

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:25 |

کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:23 |
in a cold day,when i look for a place to hide. i can't find any place warmer than your heart..so, please don't keep me waiting!!!it's too cold outside

 

<< Mani DaR EdaM E MatLaB >>    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:19 |

 

 

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا

برای وارد شدن

به قلبش مجبور نشی خودت رو کوچیک کنی

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:6 |

 

عميقترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعی است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد!!

عميقترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی!!

عميقترين درد زندگی مردن نيست بلکه نا تمام ماندن قشنگ ترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی!!

+ نوشته شده توسط FarShaD_leOn در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 3:3 |


Powered By
BLOGFA.COM